تبليغاتX
ejdeha
نمیدونم چی بگم..راستش خیلی دلم واسه اینجا تنگ میشه...ولی چاره ای ندارم...قول میدم با دست پر برگردم...
+ نوشته شده در  ساعت 10:12  توسط وحید | 
این غزل تقدیم به تمام مادران دنیا که اگر می توانستم تک تک پاهایشان را بوسه می زدم:

ماه پشت شاخه های احتیاط

مانده امشب روی دیوار حیاط

مادر از پشت درختان هراس

میرسد آرام با تشتی لباس

می چلاند خاطرات شسته را

شعر های نارس نارسته را

خاطراتم مثل یک شعر بلند

پهن می ماند پریشان روی بند

یاذ گلبانوی کاشی ها به خیر

یاد حوض و آبپاشی ها به خیر

دست هایش آشنا  با  آب ها

مهربان با کاسه ها،بشقاب ها

امشب ای غم در دلم اتراق کن

خاطراتت را  به  او  سنجاق کن

آن  اهورای  تماشایی  کجاست ؟

خسته ام،عطر خوش چایی کجاست؟

"سعید بیابانکی"(فکر کنم)

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:43  توسط وحید | 
بعضی از آدما برای تولدشون خیلی کم ارزش قائل میشن یا اصلا ارزشی قائل نیستن و اونو فراموش میکنن.

ولی بعضی دیگه هستن که از یک ماه پیش طوری انتظارشو میکشن که انگار قراره تو اون روز دوباره متولد بشن(از جمله خودم).

شما رو نمیدونم ولی من که خیلی روز تولدم رو دوست دارم.

راستشو بخواهید امروز روز تولدمه(شانزدهم اسفند) و به این مناسبت هم یه رباعی نوشتم:

آن روز، ورق شانزده اسفند بود

آن دفتر تاریخ به برگی بند بود

باشد که طلایی بشود شانزدهم

چون روز تولد گل لبخند بود

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:35  توسط وحید | 
ایمان به انتهای زمستان بیاورید

 

ای ابرهای معجزه طوفان بیاورید

یک مشت خاطرات پریشان بیاورید

یک کاسه از طراوت آن دستهای سبز

یا از گلوی تشنه باران بیاورید

ای بادهای غمزده دیگر دلم گرفت

بویی ز خاک پای شهیدان بیاورید

گفتید با تمام وقاحت به آسمان:

«بر سفره های خالی ما نان بیاورید»

با آن همه ستاره روشن کسی نگفت

من سیب سرخ دارم و ایمان بیاورید

ای کوچه های سنگی بن بست حالیا

چرخی زنید و رو به خیابان بیاورید

من میروم به صمت صمیمانه حیات

آیینه، شمعدانی و قرآن بیاورید

پس با تمام حنجره ام جار میزنم:

«ایمان به انتهای زمستان بیاورید.»

صادق رحمانی

+ نوشته شده در  ساعت 7:42  توسط وحید | 
خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم آپ کنم و خیلی از شما معذرت می خوام که این قدر دیر آپ کردم.

امیدوارم که با یک غزل زیبا کم کاریم رو جبران کنم:

راستی روزگاری قریب است                   

چشم آیینه حتی فریب است

تا صداقت از این خانه دور است

عشق مثل حقیقت غریب است

از مسیحای من آنچه مانده ست

آه تنها همین یک صلیب است

از نگاه تو فهمیدم امروز

مهربانی فقط یک فریب است

یک بغل خواب آسوده دارد

هر که از عاشقی بی نصیب است

آخرین سرپناه رهایی

سایه ی دست «امن یجیب» است.

      دکتر کاووس حسن لی                                                

+ نوشته شده در  ساعت 15:6  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  ساعت 2:43  توسط وحید | 

 دنیا هم با ما لجه؟؟؟

همیشه به این فکر کردید یا براتون پیش اومده که بخوایید یه چیزو پیدا کنید و اون آخرین چیزی باشه که پیدا می کنید؟

 بله درسته همیشه این جوریه: یه چیزی رو که می خواییم از بین چند تا چیز پیدا کنیم همیشه اونو آخر از همه پیدا می کنیم.

 و یا مثلا فرض کنید تو یه جایی بنزین تموم کردید، مطمئن باشید تو اون لحظه هیچ آشنا یا   دوستی رو نمی بینید وبه محض این که کار شما حل شد ، دیگه اون وقت نمی دونی با کی سلام علیک کنی(از بس دوست و آشنا می بینی).

 و یا مثلا فرض کنید دارید دنبال قارچ می گردید، مطمئن باشید که تو دقایق اولیه یا چیزی پیدا  نمیکنید و یا خیلی کم پیدا می کنید، بلکه اکثر اونا رو وقتی پیدا می کنید که از گشتن نا امید شدید و قصد رفتن دارین.

 خلاصه من می خواستم بگم که بیشتر کارای ما تو اوج نا امیدی انجام می شه، پس هر وقت نا امید شدید ناراحت نشید. 

+ نوشته شده در  ساعت 15:33  توسط وحید | 

وقتی با یک  انگشت به کسی اشاره میکنی بیاد داشته باش که سه انگشت دیگه به طرف خودمان است

 

 تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست     

   قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز        

پنجره بین من و توست مرا بوسه بزن      

  بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط وحید | 
صبح بی تو رنگ  بعد از ظهر یک آدینه دارد

                   بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می گویند تعطیل است کارعشق بازی

                  عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟

 

قطعه ای از پر پرواز کم است

                  یازده بار شمردیم یکی باز کم است

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

                 عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

چه خوش است به صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

                 به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

 

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن

                 ما را از این هوای سراسیمه دور کن

وقتی برای بدرقه عشق می روی

                 از  کوچه  خسته ما  هم  عبور کن

+ نوشته شده در  ساعت 19:54  توسط وحید | 
این شعرو داشته باشید ...در باره علی داییه...

علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدارا

 که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را

دل اگر خوره شناسي، به رخ همين علي بين

 که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را

 مرو اي گداي ميدان، ز پي گدائي گُل

 که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را

 تو مگر ولي ي توپي، وَ فقيه فوتبالي

که چنين به زير پايت، بنهاده اي حيا را 

 ره و رسم رهبري را، ز کدام علي گرفتي

که به اينهمه سماجت،ندهی بازوبند را

۱)جنین    ۲)نوزاد        ۳)خردسال        ۴)کودک           ۵)نوجوان           ۶)جوان              ۷)میانسال       

۸)پیر                ۹)فرتوت         ۱۰)کهنسال           ۱۱)علی دایی

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:20  توسط وحید | 
همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .

 همه آدمها با هم برابرند ، اما بچهها واجبترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند

~~~~~~~~~~~$$$$
~~~~~~~~~~$$**$$
~~~~~~~~~.$$$**$$
~~~~~~~~~$$$~~~'$$
~~~~~~~~$$$"~~~~$$
~~~~~~~~$$$~~~~.$$
~~~~~~~~$$~~~~..$$
~~~~~~~~$$~~~~.$$$
~~~~~~~~$$~~~$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$
~~~~~~~.$$$$$$*
~~~~~~$$$$$$$"
~~~~.$$$$$$$....
~~~$$$$$$"`$
~~$$$$$*~~~$$
~$$$$$~~~~~$$.$..
$$$$$~~~~$$$$$$$$$$.
$$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$
$$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$
$$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$
3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$
~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$
~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$
~~~$$$$~~~~~~~$$~$$"
~~~~~$$*$$$$$$$$$"
~~~~~~~~~~````~$$
~~~~~~~~~~~~~~~'$
~~~~~~~~..~~~~~~$$
~~~~~~$$$$$$~~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~~$$$$$"~~.$$
~~~~~~~"*$$$$$
سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط وحید | 

پسر ها و دختر ها

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري از عابر بانک پول می گيرن؟

پسرها :
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها :
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن.
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

 

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟

دخترها :
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2-
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4-
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها :
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2-
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4-
توي ماهيتابه روغن ميريزن
5-
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6-
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7-
چند تا فحش ميدن
8-
دنبال كبريت ميگردن
9-
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10-
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12-
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13-
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14-
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15-
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16-
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17-
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18-
دنبال نمكدون ميگردن
19-
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20-
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21-
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22-
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23-
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24-
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25-
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26-
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27-
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28-
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29-
سريع برميگردن توي آشپزخونه
30-
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31-
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32-
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33-
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34-
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35-
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36-
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37-
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38-
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39-
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40-
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41-
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42-
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43-
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44-
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45-
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:51  توسط وحید |